خرید بک لینک
1-همسایمون اسمش طلاست،توی نقره فروشی کار میکنه،تازگیا رفته برنزه کرده!!!!!

.

.

.

.

.

.

فکر کنم آخر بره با مسی ازدواج کنه بچشم شکل استیل بشه.

2-ارسطو را پرسیدند ادب از که آموختی؟

ارسطو کمی نگریست و گفت:

.

.

نه ناموساً کجای من شبیه لقمانه؟؟؟؟؟؟

هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

3-پیر زنه گیر میده به بچه هاش که من شوهر میخوام!

.

.بچه هاش میگن آخه ننه شوهر 60ساله که گیر نمیاد!

پیر زنه میگه ننه دو تا 30 ساله که گیر میاد

4-روزی شخصی نزد بزرگی رفت

بزرگ خیلی بزرگ بود و شخص ترسید و فرار کرد

تا حکایتی دیگر بدرود...

برچسب: لطیفه و جک,لطیفه و جک های خنده دار,لطیفه و جک خنده دار,لطیفه و جک جدید,لطيفه و جک,لطیفه و جک باحال,لطیفه و جک های جدید,لطیفه و جک کودکانه,لطیفه و جک های باحال,لطیفه و جک لری, نویسنده: مهدی زمانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 12:30

صفحه بندی