خرید بک لینک

باغبان نیک اندیش

روزی خسروی به تماشای صحرا بیرون رفت.باغبانی پیر و سالخورده را دید که سرگرم کاشتن نهال درخت بود.

خسرو گفت:(ای پیرمرد،در موسم کهنسالی و فرتوتی،کار ایام جوانی پیشه کرده ای.وقت آن است که دست از این میل و آرزو برداری و درخت اعمال نیک در بهشت بنشانی،چه جای این حرص و هوس باطل است؟درختی که تو امروز نشاندی،میوه ی آن کجا توانی خورد؟)

باغبان پیر و پاکدل گفت:

(دیگران نشاندند،ما خوردیم،اکنون ما بنشانیم تا دیگران خورند).

برچسب: حکایت عاشقی,حکایت,حکایت دولت و فرزانگی,حکایت های زیبا,حکایت کوتاه,حکایت کهنه,حکایت خنده دار,حکایت عاشقی فیلم کامل,حکایت مُفت بَری,حکایت های کوتاه, نویسنده: مهدی زمانی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 17:50

صفحه بندی